دانشکده - دانشکده علوم انسانی
استادیار
تاریخ بهروزرسانی: 1405/07/25
مهرداد مشکین فام
علوم انسانی / زبانشناسی همگانی
پایاننامههای کارشناسیارشد
-
استعارههای مفهومی نسل زد (Z) در زبان فارسی
1405پژوهش حاضر با هدف بررسی استعارههای مفهومی و ساختهای زبانی نسل زد فارسیزبان و تبیین الگوهای شناختی و زبانی بازتابیافته در آنها انجام شده است. این پژوهش با رویکرد زبانشناسی شناختی و با تکیه بر نظریه استعاره مفهومی، بهویژه دیدگاه کووچش (2020)، به بررسی نحوه مفهومسازی مفاهیم انتزاعی در زبان نسل زد پرداخته است. دادههای پژوهش از پیکرهای متشکل از نمونههای زبانی نسل زد در بسترهای ارتباطی و رسانههای اجتماعی گردآوری و استعارههای موجود در آنها با بهرهگیری از روش شناسایی استعاره گروه پراگللجاز (2007) شناسایی و تحلیل شدهاند. همچنین، ساختهای زبانی نوظهور بر اساس رویکرد دستور ساختمحور و معیارهای گلدبرگ مورد بررسی قرار گرفتهاند. یافتههای پژوهش نشان داد که حوزه مبدا «شیء» پربسامدترین حوزه مبدا در استعارههای مفهومی نسل زد است و پس از آن «خرابی»، «دستگاه» و «ظرف» قرار دارند. در نتیجه نسل زد برای تفکر در مورد مفاهیم انتزاعی و بیان آنها، بیش از همه به تجربههای ملموس، جسمانی و روزمره تکیه میکند و پدیدههایی مانند هیجان، عشق و روابط انسانی را همچون موجودیتهایی عینی و قابل تغییر و دستکاری مفهومسازی میکند. حضور پررنگ حوزههای «خرابی» و «دستگاه» نیز نشاندهنده نقش اختلال و شدت تجربههای عاطفی و اجتماعی و تجربههای دیجیتال در سازماندهی تجربههای انسانی است. در مجموع، میتوان گفت در نظام استعاری نسل زد، جهان عمدتاً بهصورت مادی، هیجانی، دیجیتالی و جسمانی مفهومسازی میشود. در حوزههای مقصد نیز «هیجان» با فاصلهای قابلتوجه پربسامدترین حوزه بود و پس از آن «عشق»، «برجستگی و جذابیت» و «بیادبی» قرار گرفتند که این الگو نشان میدهد که تجربههای هیجانی و عاطفی، روابط، دیدهشدن و متمایز بودن و نیز تعامل غیررسمی و بیادبی، جایگاه برجستهای در مفهومسازی استعاری نسل زد دارند. در بخش ساختهای زبانی نیز سه ساخت «یه Xمون نشه؟»، « X رو نیستم» و «کار رو X است» شناسایی شد که دارای پیوند تثبیتشده صورت و معنا بودند. در مجموع، نتایج نشان میدهد که نسل زد برای بیان مفاهیم انتزاعی از یک سو بر تجربههای مادی، جسمانی، دیجیتال و روزمره تکیه دارد و از سوی دیگر، خلاقیت این نسل در سطح ساختهای نحوی و کاربردشناختی نیز نمود مییابد.
-
احساسنماها در فارسی معاصر
1405پژوهش حاضر به بررسی و طبقهبندی احساسنماها در فارسی معاصر میپردازد و میکوشد با تکیه بر الگوی هاینه (2023)، ساختها و نقشهای این مقوله را در کاربرد زبانی واکاوی کند. هدف اصلی این پژوهش تعیین و طبقهبندی احساسنماها در فارسی معاصر، تبیین نقشهای کارکردی آنها و سنجش بسامد هر یک در پیکرۀ منتخب است. بر این اساس، پرسشهای اصلی پژوهش عبارتاند از: کدام ساختها در فارسی معاصر در جایگاه احساسنما به کار میروند؟ این ساختها چه نقشهایی را بیشتر ایفا میکنند؟ و کدام دسته از آنها از بسامد بالاتری برخوردارند؟ این پژوهش از نظر هدف بنیادی و از نظر روش توصیفی-تحلیلی است. دادههای پژوهش از پیکرهای برگرفته از دو مجموعۀ نمایشی با ژانر اجتماعی و پیکره همبام گردآوری شدهاند و نمونهها بر اساس چارچوب نظری هاینه (2023) استخراج، طبقهبندی و تحلیل شدهاند. نتایج نشان میدهد که احساسنماهای اولیه در فارسی معاصر بسامد بیشتری نسبت به احساسنماهای ثانویه دارند. در میان احساسنماهای اولیه، «عه» از بالاترین بسامد برخوردار است و نقش غالب در این گروه، بیان تعجب است. در گروه احساسنماهای ثانویه نیز «به خدا» بیشترین بسامد را دارد و نقش غالب این دسته، بیان خشم است. یافتههای این پژوهش افزون بر ارائۀ نخستین بررسی نظاممند احساسنماها در فارسی معاصر براساس الگوی هاینه (2023)، میتواند زمینهساز مطالعات بیشتر در این حوزه باشد.
-
مفهومسازی و میزان غم و شادی در کردی سنجابی
1404هدف از پژوهش حاضر، بررسی میزان و مفهومسازی غم و شادی در کردی سنجابی منطقۀ کوزران استان کرمانشاه است. در همین راستا، با رویکردی شناختی بر اساس نظریۀ استعارۀ مفهومی (کووچش، 2020)، استعارههای «غم» و «شادی» از پیکرۀ جمعآوری شدۀ این پژوهش متشکل از مصاحبههای ضبطشده و برنامۀ تلویزیونی «سیران» بر اساس روش تشخیص استعارۀ گروه پراگلجاز (2007) استخراج شدند. این پیکره به دلیل کمبود منابع مکتوب در زبان کردی سنجابی، از طریق جمعآوری دادههای زبانی شفاهی انجام شد. یافتههای پژوهش حاکی از آن است که در استعارههای مرتبط با غم، حوزه مبدا «ناخوشی» و در شادی، حوزه مبدا «شئ» پربسامد بودهاند، در حالی که حوزههای «تاریکی»، «فریاد»، «غذا» و «تغییر» در غم و «آزادی»، «حمایت» و «استقامت» در شادی از بسامد کمتری برخوردار بودهاند. همچنین، نتایج نشان میدهند که 67 درصد استعارههای پیکره به غم و 33 درصد به شادی اختصاص دارند که این توزیع با گرایش جهانی به سمت غمگینترشدن جوامع انسانی همخوانی دارد.